شعر و ترانهنوشته های حامد نوروزی

شعر بن بست – حامد نوروزی

رود یارم به مدرسه سرمست
که دل را برده و گشتم بن بست
بُود زلفش زیبا و لبش خندان و سرمست
خدایا این چه حکمی است:
پیرهن چاک ، غزلخوان و جگر در دست
جهد بسیار از یمین و یسارش بیهوده است
چون دلبر من از دل برده ی من بی خبر است
من با خیال تو زنده ام ای پری
کاش عاشقم شوی دل بدهی
آخر ای ساقی سیمین ساق به خلوت بنشین با حامد
که این عشق باز نگردد که تمامش این است…

امتیاز شما به این مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا